------ بی خیال باباღ
بی خیال باباღ
شازده کوچولوی ساکت
    اسمم احسان هستش .فعلا سربازم . ولی پنج شنبه و جمعه ها میام . وقتی دلتنگ میشم می نویسم . دلگیرم می نویسم . ارزو دارم می نویسم . و همه چی رو که تو ذهن و قلبمه می نویسم . تودارم و واسه اینه که کمتر از خودم حرف می زنم . ولی طرز بیان حرفام به این شکلی هست که می بینین . جملاتی که باید به درونشون بری تا بفهمی تو درون من چی می گذره . کمتر نویسنده ای هست که بخواد اینقدر رک ولی پیچیده حرف بزنه من یکی از اون هام که معمولا درک بالایی رو می طلبه که سر از حرفام در بیاره . امیدوارم اون کسی باشید که می ایید و می خونید چون نقطه امید من همیشه اینه که کسی هست که می دونه چی می گم . متشکر
    bikhialbaba_em

    09366970609

    face book :

    https://www.facebook.com/iamEJF?ref=tn_tnmn
2:33شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۴
به گریز گاه احساس مرده ام می روم تنها میان خود و تاریکی... حس جنون  حبسدر لحظات رفته ام است ... خودم را گم می کنم می ترسم  نفس های مبهمم بدنبال ارامشند ، کمین گاه خلوتم از  قیام تفکرات شوریده بر دامن خیالتم خبر میدهد چادر تنهایی را بر قله های باور می زنم تو  من خود گریزان را از بودن های خودمم و به نوری در بام قله ها چشم دوخته ام میرسانی  حسی به ادامه دارم ولی  نه رمقی به برگشت گویی باید با خود به تمکین و تدفین تو بپردازم در تماشای این صحنه های بظاهر پر فروغ ...به پایانم چیزی نمانده هنوز به خیالات محبوس در تن یک نگاه بی جامه  از امید ادامه میدهم ... بی پروا تا تلنگر تکرار احساس مرگ  در تن بی خود... این نفس ها  فریاد و التیام  درد من را در اجر های شکسته ی این دیوارها می سازند برس بکسی که باید برای همیشه این جا را ترک کند ..برس تا ندای عبور از تاریکی ها از بن بست های خیال و حصار ها و تحقیر جهان بگوش رسد ...


About
Categories
Tags
Archive
Links
Posts
Other
Design