کور و چراغ
راه سخت است اما مردمان سخت از ان راحت عبور می کنند این چهره ی واقعی انسانهای قدرتمند است اما هر قدرت به معنای رها کردن قدرت در ید سرنوشت نیست هر مفهومی مفهومی دیگر را بر می انگیزد باید بتوانی که خودت را پیدا کنی وگرنه می میری بلاخص که به خودت زیادی مغرور شوی روزی کسی که اشنا به ذن بود به هنگام شب چراغی را روشن کرد و بدست نابینایی داد تا به خانه اش برود در زمانهای قدیم در ژاپن چراغ ها با کاغذ و یک شمع کوچک در درون ان ساخته می شدند ناگهان نابینا معترض شد که مگر نمیبینی من نابینا هستم چرا بدستم چراغی می دهی تا به خانه بروم ؟ صدای ارامی گفت :" این چراغ را به تو می دهم که انکس که در شب تو را نمی بیند به تو برخورد نکند ." نابینا ساکت شد چند قدم دورتر نرفته بود که ناگهان کسی به او طعنه زد نابینا فریاد زد :" مگر کوری نمیبینی که در دست من چراغی است ؟" صدای ارام گفت برادر چراغت ولی خاموش شده است ... اگر مغرور باشی که چراغ داری اما قدم هایت را درست برنداری چراغ تو نابود خواهد شد .