موش قهرمان و گربه
دوست دارم تمام دنیا را بند بیاورم اهنگی بگذارم و صدایش را تا سوزش گوشهایم بلند کنم همه باید من را در این لحظه تحمل کنند دوستدارم دراین لحظه مردم ازار هم شده باشم برای خودم باشم دوست دارم سر انگشتانم لبریز از احساساتم بجوشد دوست دارم ادم ها را کنار بزنم برای بودنم برای تلاشم زندگی کنم برای خودم ...و از هیچ کس نترسم برای خودم تنهای تنها ... فقط این لحظه تنها برای خودم ...روزی تمام گربه های شهر از یک موش پهلوان می ترسیدند پس سالها کسی جرات نزدیک شدن به او را نمی کرد روزی یک گربه لاغر اندام از ان شهر می گذشت و چشمش ان موش را گرفت تا خواست انرا شکار کند گربه ها از این کار او را منع کردند انها گفتند تمام گربه هایی که با ان گربه در افتاده اند مرده اند تو بهتر است ازاین زباله های شهر چیزی برای خود تهیه کنی اما ان گربه گوشش بدهکار نشد او به شکار موش رفت و او را بدندان گرفت گربه ها دور او جمع شدند چگونه توانستی او را شکار کنی چگونه چگونه ؟ و گربه تنها در حالی که از برابر انها می کذشت گفت : " برای اینکه من فقط یک گربه هستم من یک گربه ام " برای بی خیال شدن باید دل به دنیا بزنی دل به اب بزن چیزی این میان نیست فرهنگ ها همه شان محدود کننده اند بشکن بتاز و پاره کن ...