هیچ کس متوجه کامل شدن رابطه نمیشود مثل جنینی که متوجه کامل شدن و بزرگشدن خودش نمیشود...مثل رابطهه ای که تکامل می یابد و یکروز نگاهه میکنی رابطتت کامله مثل ماهی که تو اقیانوسهه ولی دنیال اقیانوسه مثل نقاشی که در حال نقاشی هست و یک روز پاشو میزاره یکقدمم از تابلو نقاشی و اروم زیر لب میگه بلاخره تموم شد... در واقع ما متوجه کامل شدن نمیشویم فقط مییفهمیم کامل شدن رخ داده استگاهی مثل عدس فکر میکنیم چیزی که نصفه پخته یعنی کامل پخته استادی داشتم میگفت عدس نباشید ...من بابو هستم یه درخت بامبو که پنج سال یر خاک هست و سال ششم بیست و پنج متر رشد می کنه ...توی یکسال بیست و پنج متر و اینو قیاس کن با درختای دیگه که تو بزرگشدنشو میبینی.... نمیتونی حس کنی که رشد و بهبود رابطه چیه تو فقط یه روز متوجه میشی که بجای خداحافظ و شب بخیر یه شب به نیکی میگی ... این شب به نیکی همون رشد رابطست ولی وقتی ماهی بی تاب این باشه ک اقیانوس کوش پس چرا حسش نمیکنم چرا نمیبینمش اونوقته که نمیتونی بهش بگی تو خودت تو خود اقیانوسی اما دنبال زمان و مکان مناسبی که بتونی از اب بزنی بیرون تا ماهی رو ببینی تا دنیای کسی یا چیزی خارج از خودتو ببینی... رابطه ای که ترو غرق نکنه و بیتابت نکنه که کو این رابطه کو این محبت کو این ارادت کو من کو اون تو اونوقت باید ببینی غرقی و وقتی غرقی زنده ای حتی عصبی هستی حتی کنجکاوی حتی اگه غوطه ور تو فکر و محاسباتی مثل اونن ماهی که اگه بیرونه اب باشه می میره ... اگه همه ی رابطه های امروزی مردهه اند چون کسی تو رابطه نیست همه خارج رابطه اند و بعد دنبال رابطشون هستن میگن من کچام اون کچاست زندگیکچاست...نمیفهمی چون هنوز درک منو نداری تو فقط فکر میکنی من مبهمم ولی من همه  ی دنیارو میبینم که مبهمه من خود واقعی ام و دیگران از من دنبال چیزی خارجی از بودن هستنن میخوان بهشون اقیانوس نشون بدم ولی اقیانوس بیشتر از اینی که فکر میکنی نیست اگه ازادی که بر علیه من فکر بکنی که حذفم کنی این همون اقیانوس بودنه و اگه نری این همون ازادیه ولی تو تنگ باشی همیشه سرت ب شیشه میخوره میخوای بشکی ... رابطهه با من این شکلیه که ازادی بری چون تو اقیانوسی چون میتونی هر جا بری و نمیری اما اگه رابطه ی دیگه برات میساختم تو تنگ ماهی مینداختمت بیرون رفتنت یعنی مرگ ... متوجه نیستی ...متوجه کیفیت یه مرد نیستی که مرد واقعیه ... متوجه محددودیت هایی که برداشتی و نترسیدی نیستی متوجه قدم هایی که برداشتی نیستی ولی من قدم هاتو شمردم تونمیفهمی چون متوجه نیستی ولی من با دقت رشد ترو دیدم و تحسین کردم و تو اخرش یهه لگد میزنی بمن که من میتونم باشم من هستم من خودمم من تو رابطه نبودم من اصلا چشم سوم بودم تورابطه ... من این بودم من اون بودم ... ولی بدون من انتها ندارم من مشخصه ندارم من تو خود زندگی ام اگه هستی فکر نکن با یه پسری تو در جو دیگه ای که خبری اازش سراغ نداری ولی نمیدونی وجود داری...همین. من عابر دنیام میرم شاید درک شدم یه روز و مسخره ترین دعا اینه ان شالله یه روز برسی بهش . همین

بخواب ای دره ی خاموش... ما طلوع ا را در قعرها دفتن کردیم و رازمان را مستتر در تن پوشیده جنگل های این دنیا پوشاندیم ما تمان استخوان های ادیشه های خود را در زیر خاکها کاشته ایم لاشه ی تن ما برای درندگان خوش نیامد و سهم ما همان گیاهان بود که از خون ما خوردند و گلهای لاله بیرون دادند و خاکسترمان را داغ دیده در تن خود نگه داشتند ما همان ویرانگان دریای وحشتیم که همیشه نا اراماست... ما همان ساکت شدگان جهنمیم که سوختیم و فریاد زندیم ما همان رد شدگان از نگاه پدرهاییم و رفتن در تن جاده های بی کسی هستیم ما همان وحشت وحشتانک خوابیده بر نگاه های هیز هستیم من تو تو این روزها در غالب تمام سکوت هایمان به اتشگاه رفته ایم و خود را اتش زده ایم برای یک مراسم ابدی و جاودانه ماندن ... ما همان نعره ی دوخته در پرتگاه ابشار سردیم ... مرده ایم و کسی در قتلگاه ما دنبال لاشه ای و خاکستری نیست ما فراموش ده ایم و حق ما از این جهان تولد و مرگ بود نه زندگی...
من به کیش و مات بازی های این جهان باخاته ام و دارم در تماشای برهنگان بی مرز به خود مینگرم که چگونه در لفافه ی جنگل ها هیچ خاری را در تن خود نشان ندادیم در حالیکه بدتر از هر اسیبی در جنگل خورده ایم ... من کاکتوس های عظیم جان فکن در دل بیایان را میبینم که به عابری که به اب تشنه ات نگاه میکنند ما سخت نشدیم یا یاد بگیریم بی اب باشیم بی دریا بی دره بی همه چی... ما دره شدیم تا اوجنگریم و انگاه به جهان بگوییم تعمق یعنی فرو رفتن در معنادر حالیکه که ما معنا را دل دره خوردیم تا کسی جنازه ی حقیقت مارا نیابد و از تن عریان شده ی ما عکسی عکسی نگیرد تا بگوید که هیچ نداریم...ما پوشیده ا همه ی لرزهای و زیبایی ها منظره ساختیم ما خود را خودمانی بیگانه و بی خود کردیم و انگاه تمام صحرا و اسمان را بهم دوختیم که هیچ ندارند...ما چه داریم ... جز هر انچه که در اعماق دفن کرده ایم و کسی در رهایی ما هرگز پروازی نداشته کسی بدون تسلیم با ما اوج نگرفت