افق های زندگی بدور هر کس هر جور بپیچند معنایی را با تبلور خاص خود به ارمغان میاورند اگر ان یک جبر است با ان کنار بیا اگر جبر نیست در برابرش مقاومت کن و اگر نمیدانی کدام است صبور باش ... داستانی از بودا برایتان می گویم روزی مردی از دست ببری به سمت دره ای دوان دوان نا خواسته حرکت می کرد اما تا به انتهای راه رسید و خود را در برابر هجوم ببر دید ناگهان بی انکه متوجه شود سٌر خورد و از بوته ی توتی در دل کوه گرفت ولی دو موش در حال جویدن ریشه ی توت بودند ...پایین را نگاه کرد و ببری را دید که منتظر او است ..... ان بالا ببر و ان پایین ببر و موش ها  ...مرگ او گویی حتمی بنظر میرسید ...اما ناگهان متوجه توتی تک روی شاخه شد  در حالی که خودر ا با یک دست نگه داشته بود بزحمت ان را چید و در دهانش گذاشت و گفت :" شیرین است .شیرین" زندگی همراه جبر است و همراه انتخاب تو یک گام خوشایند بساز .