باید شروع به نوشتن کرد بعد ا زمدتها واز خود گفت از امروزی که پر شده است از خاموشی وبیداری هایی که تن الوده ی خوابند... شبها ابستن هزاران سکوت مبهم است...چیزی که میتوانی ببینی ولی نمیتوانی جمع کنی... همه چیز در توهم وتابوت فردا الوده شده است...هیچ چیز جز ستاره های چشمک زن به حیات مرده نیست... من اینجا با خودی تنها و کسی دیگر در اغوشی کسی دیگر و باد و زوزه ها برای من و اه و نفسهای گرم برای او... نیازی به تکرار رویاهای نیست اگر عمری بگذارد... نیازی به به شکستن طغیان نفس گیر نیست من اینجا مردی در پی رویایی خاموش و مرده که شاید دوست داشتم تمامیت من را می امد و میدرید و می رفت ... ولی افسوس که این هیاهو جز خاموشی چیزی ندارد
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اسفند ۱۳۹۸ ساعت ۵:۳۲ ق.ظ توسط
|