دنیای گرفته
دنیای رجز خوانی از کشتی کج تا موزیک غرب و از رفتار های بچه های پایتخت نشین تا امروزه ادعاهای دیگر گویی هوادارانی برای خود پیدا کرده است امروز می بینم کسی خودش را بهترین نوازنده گیتار ایران دیگری خودش را بنیانگذار در خاورمیانه و سومی هم از بی بدیل بودن خود حرف ها می زنند ... ایا واقعا معیار و ملاکی هست ؟ ... یا مثل موسیقی های رپ که شروع نکرده می گه همتون جوجه هستید بیایید این میکروفونو از دست من بگیرید !!! فقط رجز می خونن ... توی یک پستم که در خصوص قدرت نمایی و قدرت بود فک کنم مصداق هایی دیگری برای اون حرفام داشتم ... دنیای چشم در چشمی ما از همین جا ناشی می شود ... که هر کس سعی می کند بالاترین باشد و البته تا به امروز هم بنظر می اید کسی تا کنون در چنین جایگاهی قرار نگرفته است ... برای اینکه همه سراب و کذایی بوده اند ... امروز ماشین گران میخرند ولی این ماشین جواب گو نیست نمی دانند باید چه بکنند ! ... خانه ، تحصیلات ، کتاب و اوازه ... اما همه اینها گویی مشت کردن هوا است ... همه چیز بر باد فنا است ... و اینجا تازه می فهمی که هنوز زندگی نکرده ای اما بنظر صاحب زندگی شده ای ... یکی از اشکالات مردم اینست که سعی می کنند ابتدا صاحب زندگی شوند تا زندگی کنند !... و با توجه به اینکه هرگز زندگی شان درست نبوده تا اخر عمر نه صاحب زندگی بوده اند و نه زندگی کرده اند ... هر چقد رکه بیشتر دقت می کنند لنگ بودن را بیشت راحساس می کنند و اینجاست که دنبال مقصر می گردند ... شوهر مقصر است خانواده مقصر است دولت مقصر است معلمان مقصر است فقر مقصر است امکانات مقصر است و همه و همه و همه مقصرند بجز خودشان !... گاهی خدا هم مقصر است ... و گاهی با توجه به تبلیغات وسیعی که از اومانیسم شده است حتی خود را مقصر می بینند ولی اینکه چرا واقعا مقصرند را نمی فهمند ... انچه توضیح می دهند شنیده ها و یا دگرفته ها از این وان و کتابهاست ! ... ولی خود به کشفی نرسیده اند !... از کس پرسیدم تو که زنجیر زن امام حسینی می تونی واقع کربلا را توضیح دهی ؟... و برای من از داستان حضرت زینب و سایه و پنجره گفت تا ... در این لحظه به او استاپ زدم که ایا داری انچه از نوحه ها شنیده ای را می گویی ؟ ایا کشفی داری که حرفت امای ترا داشته باشد ؟ ... و او جواب داد نمی داند ... پس اینکه تو در زندگی چیزی را توضیح بدهی که روزی شنیده ای با چیزی که خودت فهمیده ای تفاوت عمیق دارد . اما مردان بزرگ و تاریخ ساز متفاوتند انها راه خود را پیدا کرده اند بیل گیس درس را کنار گذاشت زیرا درس راه او نبود و امروز به جایی می رسد که برای دارندگان مدرک دکتری از بهترن دانشگاه ها نیاز میکند و ترجیح می دهد خودش تست بگیرد و به مدرک و گرید انها توجهی نمی کند شاید به این خاطر که ببیند ایا کسی که برایش قرار است کار کند هم جهت با او فکر میکند ؟ ایا واقعا در مسیر خود که مثلا تحصیل بوده است به بالاترین سطح یعنی دکتری رسیده است یا مثل فارغ التحصیلانی که با بالا بردن دانش سعی در استخدام و جیره خوری دارند در این مرتبه قرار دارند ... من مثالهای زیادی دارم از اینکه خیلی ها با کشف خودشان حتی بعد از چهل و پنجاه سالگی به موفقیت رسیده اند ... موفقیت انها سهم جزیی راه انهاست وگرنه انها بزرگنتر از این حرفها هستند که جایزه نوبل تا بزرگترین شرکتها و مارکتها را یا هنرمندان و پزشکان و مهندسان را در بر گیرد ... انها در مسر خود سعی کرده اند بهترین باشند حالا چه کسی بهترین است ؟ بیاد جمله ی دوستم افتادم که روزی صحبت شد که استاد شجریان ممنوع الصدا شد و او جواب داد هر کس دیگری بود الان سر به نیست شده بود ! .... باید خودتان باشید مسیر اشتباه شما را مصرف کننده و الت دست می کند ... شما را به خاطر پول خائن ، ظالم ، بی رحم و هر چیز دیگر که فکر میکند تربیت می کند ... نگذارید کسی که خودتان نیست تربیت شوید ... و انوقت راه ترا خواهد خواند .
+ نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت ۳:۵۵ ق.ظ توسط
|