بگذار سکوت ملکه این سرزمین عشق باشد راه های رفته بر نمیگردند فقط یک نگاه جا مانده تا ته کوره راه بودن ها این همان بغض افتاده در نفس های بی تاب من است تو رفتی و اینجا عجب غم الود دارد بغض هارا وا میکند و اشکها را میریزد تو در تبلور ماتم کده ی دل من چه هستی از این جایگاه از ان نگاه عاشقانه ات ...اینه ها شکسته اند قلبم شکسته از دودمان و طغیان بودنها سرریزم و ماتم سرایم را یک عابری بی رد پا در زمان طی میکند.بدرود گرچه روزی خواهم دید سالهاست در کنارم نیستی ولی در جانمی .دوست داارم این حق توست!elin
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۵ ساعت ۳:۲۶ ق.ظ توسط
|